اشعار مذهبی :: توحید رسانه

توحید رسانه

تصاویر و فیلم های فرهنگی کانون توحید

توحید رسانه

تصاویر و فیلم های فرهنگی کانون توحید

آخرین نظرات
  • ۱۰ آذر ۹۶، ۲۰:۲۱ - حمید
    سلام

اشعار مذهبی

چهارشنبه, ۳۰ مرداد ۱۳۹۲، ۰۹:۲۰ ق.ظ

برای مطالعه شعر هایی از سید حمید رضا برقعی،سید محمد جواد شرافت،سید رضا شرافت،سید محمد بابا میری به ادامه مطلب بروید.



                         
                                                                
                                                                                                                  

تقدیم به حضرت فاطمه معصومه(س)

با همین چشم های خود دیدم، زیر باران بی امان بانو!
درحرم قطره قطره می افتاد آسمان روی آسمان بانو

صورتم قطره قطره حس کرده ست چادرت خیس می شوداما
به خدا گریه های من گاهی دست من نیست مهربان بانو
 
گم شده خاطرات کودکی ام گریه گریه در ازدحام حرم
باز هم آمدم که گم بشوم من همان کودکم همان، بانو
 
باز هم مثل کودکی هر سو می دوم در رواق تو در تو
دفترم دشت و واژه ها آهو...گفتم آهو و ناگهان بانو...

شاعری در قطار قم - مشهد چای می خوردو زیر لب می گفت:
شک ندارم که زندگی یعنی، طعم سوهان و زعفران بانو
 
شعر از دست واژه ها خسته است بغض راه گلوم را بسته است
بغض یعنی که حرف هایم را از نگاهم خودت بخوان بانو
 
این غزل گریه ها که می بینی آنِ شعر است، شعر آیینی
زنده ام با همین جهان بینی، ای جهان من ای جهان بانو
!
کوچه در کوچه قم دیار من است شهر ایل من و تبار من است
زادگاه من و مزار من است، مرگ یک روز بی گمان...

سید حمید رضا برقعی

.

.

.

سه ساله ی سیدالشهدا

 

در سینه ام داغی نشسته روی داغی

دارم به دل از لاله های داغ باغی

با رفتنت شادی هم از دلهای ما رفت

بعد از فراقت از غم دل کو فراغی؟

خورشید نیزه ! ماه این ویرانسرایی

در شام جز رویت نمی بینم چراغی

ای لاله من نیلوفرم عمه بنفشه

دنیا ندیده مثل این ویرانه باغی

خاکستری که بر سرو رویت نشسته

داغی نشانده بر دلم آن هم چه داغی

بابا شما چیزی نپرس از گوشواره

من هم از انگشتر نمی گیرم سراغی

سید محمد جواد شرافت

.

.

.

مست از غم توام، غم تو فرق می کند
محو توام که عالم تو فرق می کند

با یک نگاه می کشی و زنده می کنی
مثل مسیح، نه، دم تو فرق می کند

یک دم نگاه کن که مرا زیر و رو کنی
باید عوض شد آدم تو فرق می کند

تنها کمی به من نظر لطف می کنی؟
آقای مهربان! کم تو فرق می کند

زخمی است در دلم که علاجی نداشته است
جز مرحمت که مرهم تو فرق می کند

اشک غمت برای من احلی من العسل
گفتم برای من غم تو فرق می کند

صلح تو روضه است، حماسه است، غربت است
ماهی تو و محرم تو فرق می کند

باید خیال کرد تجسم نمود، نه؟
نه؛ گنبد تو، پرچم تو، فرق می کند

لختی بخند قافیه ام را به هم بریز
آقای من! تبسّم تو فرق می کند

سید محمد رضا شرافت

.

.

.

چه دل خونی از این فتنه ی دشمن دارم

از تبار توام و شال به گردن دارم
افتخاری که ندارند همه، من دارم

 سبز من سبز ریا نیست خودت شاهد باش
بار دینی است که از عشق به گردن دارم

شال فرزندی تو لطف کمی نیست ولی
من از انداختنش قصد معین دارم

 همنوا با عطش حنجره ی پیچک ها
در گلستان تو آهنگ شکفتن دارم

 ریشه در عشق تو دارم پدر خاک! ببین
شجره نامه ای از نور به دامن دارم

سبز، بازیچه شده آه، خدا می داند
چه دل خونی از این فتنه ی دشمن دارم

دشمن تشنه ی خون، هیچ ندارم اما
بعد این شعر پر از نکته یقینا دارم!

سید محمد بابامیری

  • سید علیرضا سید موسوی

نظرات  (۲)

  • بابامیری سید
  • سلام موفق باشید
  • سعید آخرالزمان
  • لایککککککک

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی